باورهای قدیمی در مورد ازدواج

کدام یک درست است و چرا؟ کدام یک نادرست است و چه تفکری را باید با آن جایگزین کرد؟

1 حساب و کتاب زندگی وظیه مرد است. پول را بگذار سر طاقچه زن را در مناسبات مالی دخالت نده

2 عشق بعد از ازدواج میاد

3 مرد را کم محل کن تا اخلاقش خوب شود

4 مادرو ببین دخترو بگیر

 

5 زن باید در خانه‌داری ماهر باشد: دستشویی خانه مادرش را ببین و دختر را بشناس

6 به پسری که دستش در جیب باباشه زن نده

7 درد رو خودت تحمل کن و نگرانی‌ها و مشکلاتت رو به زنت نگو. مرد باید مثل کوه درد باشه

8 ازدواج کنه خوب میشه

9 ازدواج پایان پیشرفت و آزادیه

10 جیب زن و شوهر باید یکی باشه

11 بچه بیار تا رابطه‌تون خوب شه

12 گربه رو دم حجله بکش. مادر شوهر و خواهر شوهرو همون اول سر جایشان بنشان

13 وقتی عروسی گرفتن نذار حسرت چیزی به دلت بمونه. میزان مهریه و شکل عروسی و خریدها ارزش تو را نشان میده

ج1 قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم که این باور صحیح است یا غلط بهتر است به این موضوع توجه کنیم که در چه زمان و شرایطی هستیم شاید 50 سال پیش در شرایطی که اغلب افراد و به خصوص خانمها از سواد برخوردار نبوده و فقط به کار خانه و بچه داری مشغول بودند و مردان به عنوان تنها نان آور خانواده شناخته می شدند چنین باوری مشکل خاصی ایجاد نمی کرد عملا شرایط اکثر خانواده ها به همین شکل بود که زنان مداخله زیادی در مسایل مالی نداشتند اما در حال حاضر که بسیاری از خانم ها پا به پای مردان کار می کنند و در اقتصاد خانواده نقش مهمی ایفا می کنند چنین باوری جایی نداشته باشد از طرفی دیگر ما با زنانی مواجه هستیم که اگرچه شاغل نیستند اما از نبوغ درک و استعداد بالایی در زمینه های اقتصادی برخوردارند و بسیاری اوقات مشورتهای خوبی به همسرانشان می دهند بنابر این عقیده دارم چنین باوری هیچ جایگاهی در زندگی امروزه ندارد. از یاد نبریم که در این چند سال اخیر برخی از کارآفرینان نمونه کشور را زنان تشکیل می دادند.

ج2 در رابطه با این باور نیز بهتر است باز هم به زمانی که در آن به سر می بریم دقت کنیم بارها از زبان مراجعین میانسالم شنیدم که هنگامی که تمایلی به خواستگارشان نداشتند و می خواستند پاسخ منفی به او بدهند بزرگترها با مطرح کردن همین باور که ماهم ابتدا علاقه ای به هم نداشتیم اما به مرور پس از ازدواج علاقه ایجاد شد آنها را ترغیب به ازدواج کرده بودند و عجیب اینکه در بسیاری از موارد علاقه ای نیز ایجاد نشده بود! در واقع موردی که به عنوان ایجاد عشق بعد از ازدواج از آن یاد می شود بیشتر از اینکه عشق باشد عادت است باور صحیح به عقیده من انتخاب عاقلانه ای است که در آن علاقه نیز وجود دارد این مدل پتانسیل تبدیل شدن به زندگی عاشقانه را دارد.

ج3 در علوم رفتاری و تحلیل رفتار متقابل چنین باوری پذیرفته نیست به جز در جایی که خانمی به جای همسری مراقبت و توجه مادرانه نشان می دهد آنجا توصیه می کنیم همسر باشد نه مادری نگران و مراقب که با توجه نشان دادن افراطی طرف مقابل را پر توقع و یا از خودش دور می کند ولی در شرایط نرمال بهتر است به دنبال شناسایی مسله و یافتن راه حل باشیم کم توجهی گاهی عکس العملهای بدتری را به دنبال دارد.

ج4 واقعیت این است که ژنتیک و یادگیری 2 موردی است که تاثیر آن بر رفتار و شخصیت ما اجتناب ناپذیر است بنابراین شباهتهایی از نظر رفتاری و فیزیکی معمولا بین پسر و پدر و مادر و دختر وجود دارد اما موضوع قابل توجه اینکه اولا همواره اینگونه نیست بسیاری اوقات ما شاهد این هستیم که پدری آرام و متین است اما پسرش رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان می دهد و یا مادری که فرایض دینی خودش را انجام می دهد اما دخترش اهمیت چندانی برای این موضوع قایل نباشد و یا دختری را در نظر بگیرید که با مطالعه و مشاوره گرفتن و شرکت در کلاسهای روانشناختی موفق شده زمینه رشد شخصیتی خویش را فراهم کند در حالی که ممکن است مادرش از شرایط مناسبی از نظر رفتاری یا شخصیتی برخوردار نباشد اگر بخواهیم این باور را مدنظر قرار دهیم چنین دختری به خاطر مادرش حذف می شود بنابر این این باور نمی تواند باوری منطقی باشد و نمی توان همیشه از آن استفاده کرد اگر بخواهیم کمی سنجیده و منطقی به آن بنگریم اینطور می توان گفت که در انتخاب برای ازدواج شناخت خانواده اصلی طرفین از اهمیت برخوردار است و همچنین مدل رابطه شخص با خانواده اش و خانواده اش با او.

ج5 در اینجا مجددا با یک باور افراطی روبرو هستیم مهارت در خانه داری و برخورداری از یک خانه مرتب و تمیز برای هر خانمی به خصوص خانمهای خانه دار قطعا یک امتیاز محسوب می شود اما نتیجه گیری از روی دستشویی منزل مادر یک دختر نمی تواند نتیجه مناسبی باشد نظافت مرتب بودن و توجه به بهداشت و امثالهم ابتدا توسط والدین و سپس در اجتماع به افراد آموخته می شود اما توجه زیاد به همین باور باعث می شود تعدادی از خانمها وسواسگونه به تمیزی سرویس بهداشتی منزل خود بپردازند و گاهی فرزندانشان را نیز وسواسی پرورش می دهند.

ج6 ابتدا باید ببینیم معنای دست در جیب پدر داشتن چیست اگر منظور این است که پسری درآمد ندارد و از پدرش پول می گیرد قطعا برای زندگی مشترک آمادگی ندارد و زمان ازدواجش نیست اما مثلا پسری را در نظر بگیرید که در محل کسبی که پدرش دارد با او کار می کند حقوق مشخصی دارد ساعت کاری منظمی دارد و یا اگر پسری برای زندگی مشترک و یا تهیه مسکن از پدرش کمک بگیرد با توجه به شرایط اقتصادی حال حاضر شامل این باور نمی شود بنابر این به عقیده من اگر منظور عدم استقلال مالی پسر باشد می توان نگاه مثبتی به این باور داشت.

ج7 این باور شبیه همان باور قدیمی است که می گوید مرد که گریه نمی کند!! چرا مگر مرد موجودی است همانند ربات، مگر احساس و عواطف ندارد؟!

در اینکه معمولا جامعه و خانواده از آقایان توقع تحمل و قدرتمندی بیشتری دارند شکی نیست اما چقدر این موضوع علمی و قابل اجراست ما ازدواج را زندگی مشترک می دانیم یعنی 2 نفر در زندگی باهم شراکت می کنند شراکت در غم و شادی، بود و نبود، بخشی از صحبتهای 2 نفره ای که ما پیشنهاد می کنیم زوجها حتما برای صحبت کردن باهم در طی روز و ساعاتی که کنار هم هستند وقت و انرژی بگذارند می تواند دردودل کردن باهم باشد اینگونه کمی سبک می شوند و اگر همدلی را آموخته باشند به طرف مقابلشان احساس درک شدن می دهند که در ایجاد صمیمیت بسیار مهم است.  

ج8 این باور یکی از باورهای خطرناک برای ازدواج محسوب می شود چرا که ازدواج یک مسُولیت است و برای خوب بر عهده گرفتن آن نیاز به صحت و سلامت روح و جسم می باشد این در حالیست که گاهی ما با افرادی روبرو می شویم که علی رغم برخورداری از یک بیماری جسمی یا روانی جدی با تشویق بزرگترها یا اطرافیان دست به انتخاب بزرگ و مهم ازدواج می کنند تا جایی که بیماری را از طرف مقابل و خانواده او پنهان نگه می دارند مسایل رفتاری و یا بیماری باید قبل از ازدواج برطرف شود ازدواج دارو و اکسیری برای رسیدن به حال و رفتار خوب و مناسب نیست به خصوص که ما با جنس مخالفی روبرو هستیم که تفاوتهای بسیاری با ما دارد و برای سازگاری و داشتن ارتباطی خوب با او باید مجهز به دانش و آگاهی باشیم.

ج9 اگر به راستی اینگونه بود تمام افراد موفق می بایست مجرد بوده باشند در حالیکه چنین نیست بسیار از زوجها در کنار هم پیشرفت می کنند چه در زمینه تحصیلی چه در زمینه مالی یا ورزشی ، در رابطه با آزادی الگر منظور از آزادی بی بند و باری باشد شاید بتوان این باور را پذیرفت که ازدواج پایانی بر آن باشد اما اگر مثلا آقایی دوست دارد گاهی با دوستانش به ورزش یا محلی برای تفریحات سالم برود به نظر من ازدواج مانع نیست زن و شوهر باید بدانند که لازم است گاهی کمی از هم فاصله بگیرند و با حفظ وفاداری به فعالیتهای انفرادی بپردازند اینگونه به صمیمیت رابطه خود نیز کمک کرده اند در واقع قرار نیست پس از ازدواج همیشه و همواره در کنار هم باشیم باید گاهی فردیت خویش را زندگی کنیم تا این رابطه طراوت خود را از دست ندهد.

 

ج10 شنیدن این جمله می تواند حس خوبی در ما ایجاد کند زیرا احساس یکی بودن صمیمت و شراکت را به ما یادآوری می کند تنها نکته مهمی که در مورد این باور به ذهنم می رسد این است که تعریف زن و شوهر از این یکی بودن جیب باید به هم نزدیک باشد در غیر اینصورت موارد مالی محل خوبی برای ایجاد اختلاف بین زن و شوهر می تواند باشد به عنوان مثال زن و شوهری که هردو شاغل هستند اگر تقسیم مناسبی در جهت پرداخت هزینه های زندگیشان نداشته باشند همواره شرایط برای ایجاد دلخوری و سرد شدن و فاصله گرفتن از یکدیگر مهیا خواهد بود در عین حال باید به خاطر داشته باشند که شریک زندگی هم هستند و لازمه یک ارتباط موفق گذشت و صبوری و همدلی و توجه داشتن به نیازها و خواسته های یکدیگر است.

ج11 این باور نیز یکی دیگر از باورهای غلط و متاسفانه رایج در جامعه ما بوده در زمان حال شاید کمتر مورد استفاده قرار گیرد ولی هنوز هم رد پای آن برجاست و عده ای به غلط تصور می کنند رابطه بیمار یا مشکل دار یک زوج را یک نوزاد حل خواهد کرد!! در واقع این طرز تفکر همان پاک کردن صورت مسُله است به یاد داشته باشیم ما در قبال فرزندی که به این دنیا می آوریم مسُولیم وقتی کانون زندگی مشترک ما گرم نیست چگونه نوزادی معصوم می تواند به ما کمک کند در حالیکه قرار است ما مراقبت و کمک به او را به عهده بگیریم نه او از ما مراقبت کند و رابطه ما را گرم کند. در واقع حضور به موقع فرزند می تواند به کیفیت زندگی ما کمک کند به این شرط که شرایط ما برای حضور او در همه زمینه ها مساعد باشد در غیر اینصورت زوجی که رابطه بیمار و مشکل داری دارد و برای حل مسایلش تلاشی انجام نداده با حضور بچه فقط مدتی سرگرم می شوند و پس از مدت کوتاهی مجدد اختلافات و سردی و دلخوری ها از سر گرفته می شوند.

ج12 این همان باوریست که باعث می شود دختران گاهی از سنین نوجوانی شمشیر و زره خود را برای ورود به این کارزار آماده کنند دچار حساسیت شوند و تصور کنند مادر و خواهر همسر کسانی هستند که او باید ابتدا تکلیفش را با آنها مشخص کند یا به عبارتی آنها را سر جایشان بنشاند این باور باعث می شود حتی اگر خانواده همسر افراد خوب و خیرخواهی باشند نیز دختر رفتارهای خاصی از خود نشان دهد و یا رفتارهای آنها را برعلیه خود تفسیر کند چرا که اکثر انسانها با باور خویش زندگی می کنند نه با واقعیت. تصورکنید به جای این باور به دخترانتان تاکید کنید و تکرار کنید که خانواده همسر نیز مانند خانواده خودت قابل احترام هستند و کسی قرار نیست آزاری برای تو ایجاد کند این باور تولید اطمینان و حال خوب می کند و باور اول تولید خشم و حال بد.

ج13 و یک باور خطرناک دیگر در مورد ازدواج! مراجعینی داشته ام که به واسطه اعتقاد به این موضوع کل رابطه را از دست داده اند مراسم عروسی تنها یک مراسم است که متاسفانه گاهی آنقدر آن را برای خود سخت می کنیم یا برایمان سختش می کنند که اصل موضوع را فراموش می کنیم واقعیت این است که طی این مراسم دختر و پسر و خانواده هایشان شادیشان را با اقوام و آشنایان نزدیک شریک می شوند و به نوعی اعلام می دارند فرزند ما پس از این مراسم زندگی مشترکش را آغاز می کند .

ولی متاسفانه این مراسم تبدیل به جایی برای احقاق حق کردنهای ناکرده آرزوهای تحقق نیافته چشم و هم چشمی و پز دادن بزرگترها و گاهی خود جوانان می شود ارزش انسانها به میزان مهریه و طریقه مراسم عروسی و خریدهای مربوط به آن نیست هر انسانی ارزشمند است و این ارزش شامل رفتار و باورها و شخصیتش نیز می شود

حتی در دنیای مد هم اگر توجه کنید خیلی اوقات سادگی مد نظر قرار می گیرد بسیاری از دختران و پسران تحصیلکرده و فرهیخته ما از مراسم ازدواج دانشجویی زندگی مشترک را آغاز می کنند.

شاید لازم باشد باورهایمان را غربال کنیم تحلیل کنیم و خود را از شر باورهای غلطی که می توانند زندگی ما را نابود کنند نجات دهیم.


© 2018 Hendipour. All Rights Reserved. Developed by Ehsan Mehrabi