ازدواج و باورها

به نظر من ازدواج یکی از مقدس ترین واژه های دنیاست کلمه ای که نشان از تشکیل خانواده می دهد و خانواده به عنوان کوچکترین و البته مهمترین بخش هر جامعه ای به حساب  می آید.

نکته  قابل تامل در اینجا این است که همین واژه زیبا و ارزشمند با عدم آگاهی افراد می تواند به فرآیندی آزار دهنده تبدیل شود که  برخی با یادآوری آن خاطرات دردناکی برایشان زنده می شود و نسبت به این موضوع رویکرد مثبتی ندارند.

چه بسیار فرزندانی که با مشاهده رابطه معیوب والدینشان بارها این سوال را پرسیدند که چرا ازدواج کردید ؟

بنابراین برای نگهداری و مراقبت از این رابطه حائز اهمیت است مجهز شدن به دانش ارتباط به خصوص ارتباط با جنس مخالف.

در همین راستا نکته دیگری وجود دارد که در همه زمینه ها می تواند یاری رسان ما باشد از جمله در فرآیند مهم و ارزشمند ازدواج و آن اینکه اکثر آدم ها بیشتر به باورهای خود اعتماد می کنند و با آن زندگی می کنند تا دیدن و زندگی با واقعیت...

مقصود این نیست که کلیه باورهای ما اشتباه است بلکه توجه به باورهای عمومی که در جامعه زیاد شنیده می شود و بعضا می توانند آسیب رسان باشند مدنظر است.

در این مجال تعدادی از این باورها را باهم بررسی و تحلیل می کنیم به این امید که با تغییر باورهای ناکارآمد و پرخطر جلوی آسیب هایی که در این زمینه برای زوج ها و افراد می تواند ایجاد شود گرفته شود.

باورهای اشتباه قبل از ازدواج

1 ازدواج کنم تا به آرامش برسم

این موضوع را بارها از افراد مختلف شنیدم وقتی این سوال مطرح می شود که چرا میخواهید ازدواج کنید وهدف از ازدواج چیست؟

با این پاسخ مواجه می شویم که میخواهم به آرامش برسم

شاید برای شما این سوال مطرح شود که مگر چه اشکالی دارد که یکی از اهداف ازدواج آرامش باشد؟

در واقع اشکال این باور این است که فرد با تصور رسیدن به آرامش وارد مسیری می شود که عملا مسئولیت شناخت توجه و دقت را طلب می کند و آن آرامشی که مدنظر بیشتر افراد است یعنی رهایی از تنش و قرار گرفتن دائمی در وضعیتی با ثبات از این مسیر دور است. از طرفی وقتی هدف آرامش باشد تحمل فرد برای مخاطرات و مسائل و مشکلات به مراتب کمتر می شود.

منظور من از مطرح کردن این مورد این نیست که در ازدواج آرامشی وجود ندارد بلکه منظور این است که پا گذاردن در رابطه ای که مسئولیت پذیری و مواجهه صحیح با خیلی از شرایط در آن حرف اول را می زند نیاز به یک عزم جدی و مسلح شدن به آگاهی دارد. آرامش در سایه یک ارتبط موثر و با کیفیت ایجاد می شود اما همواره باید به خاطر داشته باشیم زندگی همانند یک رودخانه است و طبیعتا جریان این رودخانه گاهی آرام گاهی تند و گاهی خروشان  است بنابراین هدف برخورداری از رابطه ای مناسب  تمام و کمال و غنی باید باشد آرامش بخشی از این جریان است نه همه آن.

2 دلم برایش می سوزد

ازدواج از سر دلسوزی نیز از مواردی است که در هر دوجنس دیده شده است هم در دختران و هم در پسران

در این موضوع باورهای اخلاقی وجدانی وجود دارد که باعث می شود فرد بدون در نظر گرفتن همسان بودن نزدیکی فرهنگی، مذهبی، خانوادگی صرفا با احساس دلسوزی و یا احساس گناه دست به انتخابی احساسی هیجانی می زند.

مثالهایی که عرض می کنم از نزدیک در کار مشاوره با آنها روبرو شدم  و کاملا واقعی است دلسوزی خانمی برای آقایی که مدت قابل توجهی مصرف کننده مواد بوده و بارها برای ترک اقدام،  و مجدد مصرف را از سر گرفته و ایشان خواسته با ازدواج و بودن در کنار او به او برای ترک و بازگشت به زندگی عادی کمک کند.

یادمان باشد فردی برای ازدواج و بستن این پیمان مهم مناسب است که خودش برای سلامتی و زندگی سالم اقدام کرده باشد نه اینکه فردی دیگر نقش ناجی را برای او ایفا کند معمولا در این شرایط فرد مسئولیت درمان و سلامت زیستن را به عهده نمیگیرد و رابطه شبیه رابطه والدکنترل گر_ کودک نافرمان پیش می رود.

نگرانی از آینده دختری که آقا پسری با ایشان دوست بوده و متوجه شرایط بد خانوادگی و مشکلات دختر شده و با خودش اینچنین اندیشیده که اگر من با او ازدواج نکنم سرنوشت بدی خواهد داشت و نمی تواند خودش از عهده زندگیش بر آید.

دوستان گرامی آنچه من تلاش می کنم در این خصوص منتقل کنم عدم کمک و دستگیری از افراد نیست قطعا کمک مناسب و سنجیده به دیگران وظیفه انسانی ما هست و در پیشبرد حال خوب ما موثر است نکته قابل تامل تصمیمی است که بر اساس کمک به فردی دیگر گرفته میشود و می تواند منجر به صدمه بیشتر  نیز شود ازدواج یکی از انتخابهای مهم ما در زندگی است و بر خیلی از موارد زندگی ما تاثیر گذار است بنابراین با تصمیم های عجولانه و احساسی با سرنوشت خودو دیگری بازی  خواهیم کرد.

3 ازدواج کنم تا از خانه پدری خلاص شوم

در این 12 سالی که مشغول کار مشاوره و درمان هستم و زندگی های بسیاری را شنیده و بررسی کرده ام کمتر به یاد می آورم که کسی با این باور ازدواج  موفقی کرده باشد متاسفانه در برخی خانواده ها به واسطه وجود شرایط نامطلوب رفتاری، مالی و یا فرهنگی وجود اعتیاد و بزهکاری و امثالهم جو سنگین و بعضا غیر قابل تحملی را برای فرزندان خانواده ایجاد می کند. به خصوص دختران به واسطه شرایط فرهنگی و امثالهم بعضا تنها راه نجات را در ازدواج می بینند و فقط منتظر موقعیتی هستند که ازدواج کنند و گاهی با پایین آوردن توقعات خویش و رضایت به ازدواج با اولین خواستگارشان دست به یک انتخاب هیجانی می زنند و بارها شاهد این بوده ام که اصطلاحا از چاله به چاه می افتند .

در پسرها نیز بعضا این موضوع به چشم می خورد هنگامی که با فشارها و سرکوبهای والدین خود

مواجه می شوند گاهی مستقل شدن و تشکیل خانواده را بهترین راه حل می یابند در اینجا آنچه حائز اهمیت است این موضوع است که فرد به دنبال یک ناجی می گردد و یا ازدواج را باعث نجات خویش می بیند و همین موضوع باعث عدم استفاده از منطق و درایت در انتخاب شده انتخابی غلط را پایه ریزی می کند.

4 ازدواج کنم تا وضعیت مالی بهتری پیدا کنم

این تفکر و باور نیز از مواردی است که برخی از افراد با آن سر می کنند و درباره آن رویا پردازی های زیادی می کنند.

هنگامی که هدف فردی از ازدواج ارتقا سطح مالی و اجتماعی است به نوعی وارد معامله با زندگی می شود بسیار از اوقات حتی هنگامی که این افراد ظاهرا موفق شده احساس پیروزی می کنند با موضوعاتی روبرو می شوند که احساس رضایت آنها از زندگی مشتر ک را به شدت تهدید می کند از جایی که این افراد در جهت رسیدن به هدف خویش یعنی بهبود شرایط مالی ازدواج می کنند بیشتر تمرکزشان بر وضعیت مالی طرف مقابل و خانواده اش هست و همچنین مسیری که بتواند آنها را به شخص مورد نظر برساند در نتیجه تفاوتها و ناهمسانی های بین خودشان را نادیده و یا کم ارزش می انگارند.

بعضا به شرایطی مناسبتر از نظر مالی می رسند اما لزوما رضایت از ارتباط همراه رضایت مالی نیست و گاهی مشاهده می شود که عمیقا احساس شادی و خوشبختی ندارند و حال خوبی را تجربه نمی کنند به یاد داشته باشیم آنچه می تواند ما را در کنار شخصی دیگر در دراز مد ت نگه دارد شخصیت اوست به عبارتی رفتار کردار عادات سلایق  و احترام و توجه حائز اهمیت است پول صرفا به رفاه  زندگی کمک می کند و ضمانتی برای رضایت از یک رابطه نیست.

 

  5 تغییرش می دهم

باوری قدیمی و غیر کار آمد که هنوز هم دیده می شود.

 وجود احساس علاقه و دوست داشتن طرف مقابل همواره باعث نادیده گرفتن تفاوتهای معنادار و معایب نمی شود بعضا دیده می شود فرد متوجه شده و این موارد را مشاهده کرده است اما با خود اینگونه می اندیشد که دوستش دارم بنابراین با او ازدواج می کنم و تغییرش می دهم.

 او را شبیه خودم می کنم کاری که  حتی اگر ظاهرا در آن موفق شوید با ثبات نخواهد بود و فرد بعد از مدتی به خود واقعیش رجوع خواهد کرد

بهتر است به جای تلاش برای تغیییر دیگری این اصل را بپذیریم که تازمانی که کسی به شکلی واقعی مایل به تغییر نباشد دیگران کار خاصی نمی توانند برایش انجام دهند و اینکه بهتر است کسی را بیابیم که به فاکتورهایی که مدنظر داریم نزدیک باشد نه اینکه بخواهیم تلاش کنیم او را شبیه آنچیزی کنیم که می خواهیم.

باورهای اشتباه بعد از ازدواج

1 دعوا نمک زندگیست

این جمله تقریبا به ضرب المثل می ماند و زیاد آنرا شنیده ایم اما واقعیت چیست می توان گفت زوج هایی که بیشتر با یکدیگر بگو مگو و بحث و مجادله می کنند از ارتباط با کیفت تری نسبت به آنان که کمتر دعوا و بحث و مجادله دارند برخوردارند؟

زوجینی که از تعامل مناسب و با کیفیتی برخوردارند به واسطه تفاوتهای جنسیتی، شخصیتی و فرهنگی ممکن است در برخی از موارد با مشکل نیز مواجه شوند و بحثی نیز بین آنان در بگیرد و متعاقبا هر کدام با پذیرش نقش خود رابطه ای حسنه و با کیفیت را از سر بگیرند اما اینکه تصور کنیم دعوا و برخوردهای زیاد نمک زندگیست به نظر من درست نمی آید دعوا و برخورد زیاد به مرور زمان می تواند طرفین را از یکدیگر سرد و در نهایت دور کند آنچه شاید این مورد را کمی جذاب جلوه دهد فاصله گرفتن یا همان قهر کردن و بعد حس خوب آشتی کردن است که باعث می شود برخی بر این باور باشند که دعوا نمک زندگیست!

2بچه بیاورم زندگیمان بهتر شود!

این باور مخرب سالهاست گریبانگیر فرهنگ ما شده و باعث به وجود آمدن فرزندان زیادی شده که خودشان نمی دانستند علت دعوتشان به زندگی توسط والدینشان بهتر کردن رابطه آنها بوده!!!

این توصیه ای بوده که گاهی بزرگترها و اقوام و آشنایان به زن یا شوهری می کردند که زندگی زناشویی خوبی نداشتند و با عنوان اینکه بچه به زندگی گرما می دهد افراد را سوق به بچه دار شدن می دادند.

 حضور فرزند و فرزندان قطعا برای کانون خانواده مفید است اما در جایی که اوضاع  و احوال ارتباط آنقدر وخیم نیست که یکی به فکر جدایی و در شرف آن است و متوجه می شود فرزندی در راه است .

دوستان ارجمندم واقعیت این است که حضور یک بچه یعنی پذیرش مسئولیت بزرگ کردن و پرورش یک انسان در محیطی امن و مناسب وجود ارزشمند یک کودک شاید بتواند برای مدتی تمرکز را از اختلافات بردارد اما اولا پایدار نیست دوما به حل مشکل کمکی نمی کند برای حل مسائل بین فردی بهتر است خود افراد دست به کار شوند و به کمک متخصصین به شکلی اصولی به حل مشکل بپردازند سپس به فکر فرزند دار شدن باشند.

ازدواج و صاحب فرزند شدن مسئولیتی جدی است که به افرادی متعادل و نرمال نیاز دارد نه کسانی که برای رسیدن به این تعادل ازدواج می کنند و پدر و مادر می شوند


© 2018 Hendipour. All Rights Reserved. Developed by Ehsan Mehrabi