فیلم ابد و یک روز

پس از پایان این فیلم به این فکر می کردم که چرا باید انقدر تلخی ها و سختی ها و مصائب را کنار یکدیگر جمع کرد و حال بیننده را خراب کرد اما لحضاتی بعد بخش دیگری در ذهنم در حال پاسخ بود و آن اینکه:

 زندگی مجموعه ای است که موارد متضاد زیادی در آن جمع شده است  شب و روز سختی و راحتی تلخی و شیرینی لذت و رنج گرسنگی و سیری و بسیاری موارد دیگر.

 در عالم هنر هم که جدا از واقعیتهای زندگی و جامعه نیست همانطور که تاتر کمدی ساخته می شود که ساعاتی را فقط می خندیم فیلمی نیز می بینیم که ممکن است بارها بغض مان ترک بردارد پس جایی برای اعتراض باقی نمی ماند.

این پرسش و پاسخ ذهن من بود قطعا هر کسی با عینک شناختی احساسی خودش به مسائل پیرامونش می نگرد من نیز نگاه و تفسیر خویش را بیان می کنم با توجه به اینکه سالهاست دیدن فیلم را هم به عنوان تفریح  و هم وسیله ای که می توان از آن آموخت دنبال می کنم می توانم بگویم ابد و یک روز فیلمی خاص قوی با بازیهایی طبیعی و قابل باور بود که تاثیر گذاریش بر مخاطب غیر قابل انکار است.

شاید برخی تصور کنند این مقدار تنش و داستان در یک خانواده غیر واقعی است اما بنده در این سالهایی که پرونده زندگی های زیادی برایم باز شده است می توانم به جرات بگویم فیلمنامه تخیلی و غیر واقعی نبوده و بعضا در خانواده هایی با جمعیت کمتر نیز درگیری ها آشفتگی ها روابط بین فردی مشکل دار و مسائل زیادی را تجربه می کنند .

با چند جمله ای که اعظم در اواسط فیلم رو به سمیه می گوید که به عقیده من از کلیدی ترین دیالوگهای فیلم بود به تحلیل شخصیتهای فیلم ابد و یک روز می پردازم.

اعظم که خود نیز از قربانیان خانواده ای مسئله دار بوده و همسرش را نیز از دست داده و مستقل زندگی می کند رو به سمیه می گوید:

خانواده خوبش خوبه که ما نداریم

تو فکر می کنی من برای چی نمیام اینجا زندگی کنم ؟

چون تو خونه ما هیچی تمومی نداره از ظرفهای کثیف تا نیشهای همه به همدیگه

 

 8ساله اینا شبها تصمیم می گیرن این زندگی رو عوض کنن صبحها یادشون میره

اینجا کسی عوض بشو نیست فقط هر کدوم باید پخش بشیم بریم یه طرف اینجا  همه چیز ادامه داره....

هر جمله آدمها به هم یه داستان پشتش داره.

نویسنده  و کارگردان از جایی ما را با این خانواده  آشنا می کنند که کودکی و شرایط بزرگ شدن آنها را نمی بینیم آنچه مشهود است خانواده ای است که هر کدام از اعضا دچار مسئله و داستانی قابل تامل است و  نشان از عدم سلامت هسته خانواده دارد.

شاید بتوان گفت سالم ترین شخصیت داستان نوید فرزند کوچک خانواده است چرا که با توجه به فرزند آخر بودن و برخورداری از ضریب هوشی  بالا عملکرد هوشمندانه تری دارد و با تلاش در تحصیل به نوعی می کوشد سرنوشتش را از خواهران و برادرانش جدا کند.

مسئله پررنگ  نوید ترس از دست دادن سمیه است سمیه برای نوید فراتر از یک خواهر نقش عاطفی و پررنگی دارد گویا در دنیای احساسی نوید کسی جز سمیه قابل اطمینان و امن نیست

او از هیچکس حمایت و محبت واقعی دریافت نمی کند مدل خانواده زیاد به این سمت نمی رود هر کسی مشکلات خودش را دنبال می کند و هرکسی تلاش می کند دیگری را مجاب به انجام خواسته اش کند و یا بگوید که بهتر از دیگری می تواند صلاحش را ببیند و بداند.

سمیه:

شخصیتی که به شکلی افراطی مسئولیت پذیر است ضعیف و تو سری خور می نماید وسیله دفاعی اش بیشتر اوقات گریه است .  سنگ زیرین آسیاب را خوب بازی می کند در همه مسائل و مشکلات می کوشد نقش سپر بلا را ایفا می کند و به خوبی دیگران را به این موضوع ترغیب می کند که تنها کسی هست که همه باید به او زور بگویند کارهایشان را به او بسپارند و در واقع از او طلبکار باشند.

اینکه همه جز مرتضی از رفتن او ناراحت هستند و به اشکال مختلف تلاش می کنند او را متقاعد کنند  از این وصلت چشم پوشی کند به واسطه خیر وصلاح او نیست بلکه نقشی که او در خانواده  به عهده گرفته و کارکتر شخصتی اش باعث می شود همه نگران این باشند که در نبود سمیه چه اتفاقاتی می افتد و کارهای منزل رسیدگی به مادر و انجام خرده فرمایشهای انها را چه کسی به عهده خواهد گرفت.

همانطور که در فیلم مشاهده می کنیم به جز نوید همه برای همه کارهایشان سمیه را صدا می کنند لیلا خواهری که بیشتر با نبودش در جمع آنها کناره گیری و  وسواسی که دارد خواب زیاد و مصرف دارو زندگی را می گذراند با اینکه کمتر او را مستقیم خطاب قرار می دهد اما با کار جدیدش یعنی نگه داری از گربه ها غیر مستقیم او را درگیر می کند که باعث اعتراضش می شود و می بینیم که در کوچه به دنبال او می رود و اعتراضش را نشان میدهد.

یادمان باشد شخصیتهای اینچنینی که معمولا محبوب اطرافیان هستند و با خط زدن و بها ندادن به خودشان به دنیا ابراز داشته اند که  برای خدمتگزاری آماده هستند گاهی به شدت خسته و خشمگین می شوند  یا اعتراض تندی می کنند و یا آسیبی به خود می رسانند در واقع خشمی را که تلنبار می کنند گاهی بر سر خود خالی می کنند که این می تواند به شکل یک تصمیم غلط برای ازدواج و یا فرار از موقعیتی باشد که در آن قرار دارند.

از طرفی معمولا در خانواده هایی که یک نفر نقش دیوار کوتاه خانواده را ایفا می کند باعث می شود خیال دیگران راحتتر شده کمتر مسئولیت به عهده بگیرند

این شخصیت عملا اطرافیانش را خراب می کند آنها را به این سمت می برد که شما نگران نباشید من هستم...

 معمولا این افراد با سرعت بالایی کارها را انجام می دهند و حتی به دیگران فرصت ایفای نقش نمی دهند و اگر  به آنها اعتراض شود که چرا اجازه نمیدهی اطرافیانت مسئولیت به عهده بگیرند پاسخ همیشگی آنها این است که هیچکس آن کارها و مسئولیت ها را به عهده نمی گیرد و مثالهایی زیادی می زنند که نشان از صحت صحبتشان دارد.

سمیه و امثال سمیه با کار و فداکاری و مسئولیت پذیری افراطی هویت پیدا می کنند احساس می کنند اینگونه می توانند دیده شوند بنابراین از هیچ مسئولیتی فرار نمی کنند و به هر قیمتی کارها را انجام می دهند.

محسن در یکی از دیالوگها رو به سمیه می گوید

مامانو رو حساب کی میخوای ول کنی بری ؟ روزایی که خونه نیستی اینا به مامان آب و غذا نمیدن که یه وقت دستشوییش نگیره...

من میگم نرو چون نمیدونیم این یارو رو کیه چون مامان مریضه تو بری تنها میمونه چون خونه زندگیمون بو میگیره...

محسن که گویا با مسیری که در زندگی انتخاب کرده کمر همت به نابودی خود بسته در این گفتار عملا نشان می دهد که همه کارها و مسئولیتهای جدی این  خانه شلوغ و پر مسئله با سمیه است و به نوعی می خواهد به او یادآوری کند  که در نبودش اتفاقهای زیادی روی خواهد داد.

مرتضی نیز که نشان می دهد در تلاش برای مدیریت خانه در نبود پدر و استفاده  از منطق و کوشش در مدیریت رفتار خویش است  هم از سمیه سو استفاده می کند و تلاش او برای ازدواج سمیه نشان از مسائل پشت پرده  ای هست  که با خانواده نامزد سمیه دارد و پولی که از آنها گرفته و شغلی دیگر را دست و پا کرده است.

شاید قابل باور باشد که اگر سمیه قصد واقعی رفتن نداشته باشد و می خواهد شوکی به اطرافیانش بدهد که زندگی خانوادگیشان بهتر شود

شاید هم میخواهد قبل از  رفتن خود اوضاع و شرایط را مساعدتر کند همانطور که در دیالوگهایش مطرح می کند که لیلا خودش بیدار می شود و صبحانه می خورد و کمتر حمام  می رود  و یا تلاش برای کمپ بردن مجدد محسن.

نقش مادر خانواده نیز قابل تامل است

علی رغم شرایط نامساعد فیزیکی اش کنترل بر شرایط دارد حمایتهای بی جا به خصوص از محسن پنهان کردن مواد برایش تلاش برای آزادیش و دیگر موارد.

او کمتر از منطقش استفاده می کند و حمایتهایش به جز در مواردی که مناسب و معقول است مانند زمانی که محسن نوید را کتک می زند در باقی موارد نشان از مادری می دهد که تمرکز خاصی بر پرورش مناسب فرزندان نداشته و تنها به دنیا آوردن تعداد زیادی از آنها را وظیفه خود می دانسته البته در داستان نقش پدر خانواده مشهود نیست اما در عدم ایفای نقشی موثر و مناسب نمی توان شک داشت این خانواده نابسامان توسط 2 نفر بنیان گذاشته شده است.

خانواده ای که در آن رابطه کلامی اعضا با یکدیگر از سلامت و تعادل برخوردار نیست و اکثر اوقات نیش و کنایه و دعوا حرف اول را می زند فقر مالی و فرهنگی در همه ابعاد مشهود است و عدم برخورداری از سلامت روانی رفتاری در همه اعضای خانواده مشهود و مشخص.


© 2018 Hendipour. All Rights Reserved. Developed by Ehsan Mehrabi