در قرار اول موضوعات مهمی وجود دارد از جمله اینکه فراموش نکنیم بیشتر افراد در ملاقات اول تلاش می کنند خود را بهتر از آنچه هستند نشان دهند افرادی که مسائل شخصیتی و رفتاری زیادی دارند با دقت فراوانی تلاش می کنند کاور خود را حفظ نمایند بنابر این برای شناخت نسبی مناسب بهتر است به قرار ملاقات اول بسنده نکنید اما نکاتی وجود دارد که می تواند در همان ابتدا تا حدود زیادی مسیر ذهنی شما راتعیین کند

 

1 طریقه پوشش

2 ادبیات فرد هنگام صحبت

3 مواردی که روی آن تاکید دارد و زیاد راجع به آن صحبت می کند

4 افراد مهم زندگیش چه کسانی هستند معمولا اشخاص از آنها زیاد نام می برند مثلا پدر یا مادر یا خواهر و برادر

5 اینکه به چه فاکتورهایی در شما توجه می کند و روی آن مانور می دهد پوشش تحصیلات چهره وضعیت مالی.

مواردی که نام بردم می تواند به شما سرنخهای خوبی دهد به این شرط که خود را خوب بشناسید و بدانید چه فردی، با داشتن چه خصوصیاتی برای شما مناسب است، مثال هنگامی که شما می دانید به چه نوع گوشی موبایل با چه امکاناتی نیاز دارید به مراتب راحتتر دست به انتخاب می زنید اما زمانی که فقط یک یا دو فاکتور اولیه و سطحی مدنظرتان باشد برای تصمیم گیری دچار مشکل خواهید شد قصدم از این مثال مقایسه فرد با یک وسیله نیست بلکه برای روشنتر شدن موضوع از این مثال استفاده کردم

هنگامی که شما می دانید بر اساس سلایق و عقایدتان به فردی که مثلا تحصیلکرده مذهبی و مقید به برخی از ارزشها باشد نیاز دارید همین علائم ابتدایی و همین صحبتهای اولیه نیز تا حدود زیادی مسیر صحیح را به شما نشان خواهند داد مراجعی داشتم که مطرح می کرد خانواده اش فرهیخته و همواره به طریقه صحبت کردن و آداب مربوطه اهمیت و ارزش خاصی قائل بودند ایشان نیز به همین شکل، در جلسه آشنایی با خواستگارش متوجه می شود علی رغم تلاشی که پسر به هنگام صحبت به کار می برد اما مدل صحبت کردن خاصی دارد و از الفاظ عامیانه و کوچه بازاری استفاده می کرد که به شدت برای ایشان دافعه ایجاد کرده بود و در ادامه مطرح کرد که هرچه بیشتر صحبت می کردیم من به دوری فضای ذهن و عقایدمان نیز بیشتر پی می بردم و بعد از جلسه اول دلیلی برای ادامه این صحبت ندیدم و ایشان را رد کردم.

چه سوالهایی بپرسیم؟ بهترین سوالها برای جلسه اول سوالهای کلی و باز هستند به نوعی که فرد احساس نکند مورد بازجویی و یا ارزیابی و قضاوت قرار دارد بدین شکل بهتر پاسخ می دهد و مانور بیشتری روی موضوعات خواهد داد و گارد و حالت تدافعی و پنهانکاری نخواهد گرفت

5 علایق: اینکه فرد به چه چیزهایی علاقه دارد شامل علایق غذایی تفریحی پوششی

4 خطوط قرمزش چه جیزهایی هستند چه برای خودش چه برای همسر آینده

1 تعریفش از زندگی مشترک چیست

2 چرا در حال حاضر تصمیم به ازدواج گرفته است

3 تعریفش از همسر و وظایفش در زندگی مشترک چیست

به چه سوالهایی دلیلی ندارد پاسخ دهیم

1 کنجکاوی راجع به گذشته شما ، در واقع به خود فرد مربوط است که در گذشته به چه صورت برخورد می کرده مهم از زمانی است که باهم پیوند می بندیم البته اگر نامزدی به هم خورده و یا مواردی از این قبیل وجود دارد بهتر است صادقانه مطرح شود در این زمینه برای مخدوش نشدن ذهن طرف مقابل در مقابل سوالهای او از پاسخهای کلی استفاده کرده و وارد جزئیات نشوید

2 به سوالهای مالی در خصوص درآمد پدرتان و یا وضعیت دارائیش می توانید پاسخ ندهید دلیلی ندارد خواستگار شما ورود به چنین حیطه هایی کند این حیطه شخصی خانواده شماست ایشان بهتر است متمرکز روی شناخت شما باشد البته سوالهای کلی مانند وضعیت منزلی که در آن ساکن هستید که مثلا استیجاری است یا شخصی منظور من نیست به چنین سوالهایی بهتر است پاسخ داده شود ولی ورود به حیطه شخصی و جزئیات مالی خانواده شما ضرورتی ندارد.

3 پرسشهای خاص در رابطه با خواهران و برادران شما مثل اینکه چرا ازدواج نکرده اند یا ادامه تحصیل نداده اند و امثالهم نیز به عقیده من ضرورتی ندارد و می توانید محترمانه پاسخ ندهید.



واژه خود واژه ای عمیق ارزشمند و زیباست که هرچقدر راجع به آن بدانیم به عقیده من باز هم کم است و جا دارد بیشتر بر آن تامل کنم چرا که همه چیز از خود شروع می شود رویدادهای بیرونی را خود پردازش و تفسیر می کند و احساسات و هیجانات با خود معنا می گیرند و از فردی به فردی دیگر تفاوت های اساسی دارند.

در کودکی یاد می گیریم میبینیم و حس می کنیم که از این خود محافظت می شود، مراقبت می شود، نیازهایش توسط والدین برآورده می شود همه به او توجه نشان می دهند اما در سنین بالاتر شکل این موارد تغییر می کند.

از جایی متوجه می شویم باید خود برای خود تلاش کند خود به فکر خود باشد خود مسئول خود باشد و این خود ارزشمند و محترم و دوست داشتنی است.

اما همه به این 3 مورد آخر دسترسی پیدا نمی کنند یا بهتر بگویم این موارد باور و عقیده شان نخواهد شد و همچنان در دیگران خود را می جویند توجه طلبی می کنند مهرطلب می شوند دائم می رنجند و نا امید می شوند چرا که کسی را نمی یابند که آنطور که باید و شاید و آنها می پسندند و نیاز دارند هوای خود آنها را داشته باشد.

به نوعی برخی از ما آدمها نه تنها کودک درون خود، وجود خود و احساس ارزشمندی خود را بها نمی دهیم بلکه عملا خود آزاری می کنیم به شکلهای مختلف.

سعی می کنم در این مجال به مواردی از این خود آزاری و عدم توجه واقعی به کودک درون اشاره کنم:

1 توجه طلبی

کاری که خیلی ها به شکلهای مختلف آنرا انجام می دهند توجه به خود جایش را به توجه دیگران به خود می دهد در واقع شاید بیشتر آدمها از توجه دیدن احساس خوبی پیدا می کنند اما در توجه طلبی داستان شدت بیشتری دارد در واقع فرد تلاش اساسی در این زمینه دارد که توجه دیگران را به خود جلب کند عملا با توجه دیدن احساس بودن می کند اگر لباسی تهیه می کند برای ایجاد حس خوب در خودش نیست بلکه برای دیده شدن و توجه گرفتن است تا جایی که اگر آن مقدار دیده شدن و توجهی را که نیاز دارد با آن پوشش خاص دریافت نکند عملا دیگر از آن پوشش استفاده نمی کند.

همه چیز در گرو توجه دیدن است خودی وجود ندارد خود را دیگران تعیین می کنند با نگاه و توجه شان بنابراین اگر نبینند و توجه نشان ندهند حال این خود خیلی بد می شود.

چه معامله دردناکی معامله با توجه گرفتن از آدمها که هرکدامشان مشغله و مسائل خود را دارند و از طرفی تلاش برای دریافت به جای تلاش برای خود و رضایت خود.

خودآزاری درونی و قدرتمند بدون اینکه خود فرد به آن آگاهی کاملی داشته باشد بعضا که آگاه هم می شوند اگر کاری عمیق با یک متخصص را شروع نکنند اتفاق خاصی نمی افتد.

آنها عملا در تلاشند کاری کنند دیده شوند و توجه دریافت کنند و این موضوع در تضاد با آشتی با خود و کودک درون است یادمان باشد تعاملی که ما با خود واقعیمان داریم بر تمام زندگی ما در همه ابعاد تاثیر گذار است.

دیده شدن و محترم شمرده شدن و احساس ارزشمندی در درون شکل می گیرد و با بیرون ادامه می یابد بر عکس آن کاذب و پوچ و موقعیتی است.

2 چشم و هم چشمی

به نظر من کسانی که این مورد را در ساختمان شخصیت خود دارند علاوه بر برخورداری از اضطراب بالا و حال بد، عناد و دشمنی عجیبی را با خود و دیگران آغاز کرده و ادامه می دهند.

در این ویژگی و خصیصه رنگ درونی فرد برای خودش بیرنگ است هنگامی که کسی از اطرافیان کاری می کند وسیله ای می خرد سرکار می رود قصد سفر دارد منزلش را تغییر می دهد خودرویی جدید و مدل بالا تهیه می کند به کلاسی هنری یا آموزشی می رود این فرد حالش بهم می ریزد احساس می کند عقب مانده است مضطرب می شود سریع دست به کارهایی می زند درست مانند زمان کودکی زمانی که در دست کودکی دیگر خوراکی می دید و یا اسباب بازی، و بهانه گیری شروع می شد و آن را میخواست، حال در قامتی بزرگتر همان کار را انجام می دهد در حالیکه در زمان کودکی این رفتار عجیب نبود و کسی آنرا زیر سوال نمی برد و شاید بتوان گفت بخشی از کودکی بود.

اما گویا برخی از افراد در همان شرایط تثبت شده اند دنیا را جایی می بینند که رقابتی جدی و بزرگ در آن وجود دارد و آنها مراقبت می کنند کسی از آنها پیشی نگیرد به هر قیمتی شده باید برسند و به دست بیاورند آنچه دیگری دارد.

مدل دیگر این داستان به این شکل است که اگر آنها کاری انجام دهند مثلا مبلمان منزل را تغییر دهند و یا در موردی سرمایه گذاری کنند و متوجه شوند شخص دیگری از نزدیکان یا دوستان کاری مشابه یا عین آنها انجام داده حالشان خیلی بد می شود مثلا اگر از نزدیکان کسی مبلمانی شبیه آنها تهیه کند و یا سرمایه گذاری در کاری که آنها انجام دادند انجام دهد تاب نمی آورند تا جایی که ممکن است دست به تغییر آن کار بزنند.

دنیای کیفی این افراد دنیایی است سرشار از واهمه و نگرانی از اینکه عقب نمانند جلو باشند کسی پیشی نگیرد این موضوع شامل خیلی از ابعاد زندگی می شود ادامه تحصیل یکی از آشنایان به خصوص اگر هم سن و سالشان باشد. لاغر کردن یکی از دوستان و امثالهم رسما آنها را بهم می ریزد و دست به کار می شوند اما نه با احساس خوب با احساسی نا مطلوب و به هر قیمتی.

هرچقدر این ویژگی در آنها عمیقتر باشد شدت خود آزاریشان بیشتر است کودک درون این افراد تحت فشار والد رقابت گر همواره آسیب می بیند و نمی تواند خود را بروز دهد و ابراز کند و شادمانی را تجربه کند.

3 بی توجهی به نیازهای خود

این مورد نیز در ابعاد و شکلهای مختلف دیده می شود و علل ریشه ای گوناگونی دارد که شاید در این بخش نتوان علل آنرا تشریح کرد اما آنچه اهمیت دارد این است که به هر دلیل و ریشه ای که این بی توجهی صورت می گیرد حاصل آن حال بد کودک درون یعنی حسی ترین و عاطفی ترین بخش وجود ماست.

بنابراین علت و ریشه را نیز اینجا دنبال نکنیم نتیجه اش قابل تامل است چرا که نتیجه ای جز پایین رفتن خلق به مرور زمان حال بد، رخوت و کمبود انرژی حاصل دیگری نخواهد داشت.

عدم شناسایی نیازهای اساسی روانی و در نتیجه عدم ارضا آنها خطری برای بهداشت روان و سیستم اعصاب ما محسوب می شوند.

نیازهای اساسی انسان از دیدگاه مکتب واقعیت درمانی شامل:

نیاز به بقا (زندگی)

نیاز به قدرت

نیاز به آزادی

نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن (احساس تعلق خاطر)

نیاز به تفریح

می باشند از این منظر هر آنچه توسط ما روی می دهد یک رفتار است ، همه رفتارها معطوف به هدف و هدف همه رفتارها ارضا یک یا چند نیاز از این نیازهاست.

از دیدگاه دیگر مکاتب نیز نیازهای انسان قابل تامل است که البته این 5 نیاز همپوشی جالبی با دیگر دیدگاهها دارد آنچه حائز اهمیت است این موضوع است که برای پاسخگویی به یک نیاز دیگر نیازها را فدا نکنیم و اجازه ندهیم خود آزاری روی دهد به عنوان مثال برای ارضاء نیاز به قدرت نیاز به تفریح و تعلق خاطر را نادیده نگیریم حواسمان به حساسیت هایمان و آسیب پذیرمان به عنوان یک انسان باشد.

نیاز به تفریح به اندازه نیاز به بقا و زندگی از اهمیت برخوردار است کودک وجود ما نیاز به بازی و رهایی دارد تفاوت ما به عنوان یک فرد بزرگسال با یک کودک این است که در زمان مناسبی نیازهای خود را ارضا می کنیم اما قرار نیست آنها را فراموش کنیم و نادیده بگیریم.

کودک درون ما به واسطه کار زیاد، جدی گرفتن زیاد زندگی، رویدادهای ناگوار، شلوغی و ترافیک و امثالهم به اندازه کافی در فشار قرار می گیرد برای رهایی او چاره اندیشی و برنامه ریزی لازم است.

کودک درون ما به بازی به رنگ های شاد به موسیقی خوب به خوراکی به دویدن به ذوق کردن به خندیدن به رفتن به طبیعت به بازیگوشی به آغوش عزیزان به ابراز محبت کردن و آنرا دریافت کردن به حمایت کردن و حمایت شدن نیاز دارد نیازهایش را جدی بگیریم و به خاطرشان تلاش کنیم در غیر اینصورت عواقب دردناکی انتظار ما راخواهد کشید.

کودک درونتان شاداب و پرطراوت باد.


به نظر من ازدواج یکی از مقدس ترین واژه های دنیاست کلمه ای که نشان از تشکیل خانواده می دهد و خانواده به عنوان کوچکترین و البته مهمترین بخش هر جامعه ای به حساب  می آید.

نکته  قابل تامل در اینجا این است که همین واژه زیبا و ارزشمند با عدم آگاهی افراد می تواند به فرآیندی آزار دهنده تبدیل شود که  برخی با یادآوری آن خاطرات دردناکی برایشان زنده می شود و نسبت به این موضوع رویکرد مثبتی ندارند.

چه بسیار فرزندانی که با مشاهده رابطه معیوب والدینشان بارها این سوال را پرسیدند که چرا ازدواج کردید ؟

بنابراین برای نگهداری و مراقبت از این رابطه حائز اهمیت است مجهز شدن به دانش ارتباط به خصوص ارتباط با جنس مخالف.

در همین راستا نکته دیگری وجود دارد که در همه زمینه ها می تواند یاری رسان ما باشد از جمله در فرآیند مهم و ارزشمند ازدواج و آن اینکه اکثر آدم ها بیشتر به باورهای خود اعتماد می کنند و با آن زندگی می کنند تا دیدن و زندگی با واقعیت...

مقصود این نیست که کلیه باورهای ما اشتباه است بلکه توجه به باورهای عمومی که در جامعه زیاد شنیده می شود و بعضا می توانند آسیب رسان باشند مدنظر است.

در این مجال تعدادی از این باورها را باهم بررسی و تحلیل می کنیم به این امید که با تغییر باورهای ناکارآمد و پرخطر جلوی آسیب هایی که در این زمینه برای زوج ها و افراد می تواند ایجاد شود گرفته شود.

باورهای اشتباه قبل از ازدواج

1 ازدواج کنم تا به آرامش برسم

این موضوع را بارها از افراد مختلف شنیدم وقتی این سوال مطرح می شود که چرا میخواهید ازدواج کنید وهدف از ازدواج چیست؟

با این پاسخ مواجه می شویم که میخواهم به آرامش برسم

شاید برای شما این سوال مطرح شود که مگر چه اشکالی دارد که یکی از اهداف ازدواج آرامش باشد؟

در واقع اشکال این باور این است که فرد با تصور رسیدن به آرامش وارد مسیری می شود که عملا مسئولیت شناخت توجه و دقت را طلب می کند و آن آرامشی که مدنظر بیشتر افراد است یعنی رهایی از تنش و قرار گرفتن دائمی در وضعیتی با ثبات از این مسیر دور است. از طرفی وقتی هدف آرامش باشد تحمل فرد برای مخاطرات و مسائل و مشکلات به مراتب کمتر می شود.

منظور من از مطرح کردن این مورد این نیست که در ازدواج آرامشی وجود ندارد بلکه منظور این است که پا گذاردن در رابطه ای که مسئولیت پذیری و مواجهه صحیح با خیلی از شرایط در آن حرف اول را می زند نیاز به یک عزم جدی و مسلح شدن به آگاهی دارد. آرامش در سایه یک ارتبط موثر و با کیفیت ایجاد می شود اما همواره باید به خاطر داشته باشیم زندگی همانند یک رودخانه است و طبیعتا جریان این رودخانه گاهی آرام گاهی تند و گاهی خروشان  است بنابراین هدف برخورداری از رابطه ای مناسب  تمام و کمال و غنی باید باشد آرامش بخشی از این جریان است نه همه آن.

2 دلم برایش می سوزد

ازدواج از سر دلسوزی نیز از مواردی است که در هر دوجنس دیده شده است هم در دختران و هم در پسران

در این موضوع باورهای اخلاقی وجدانی وجود دارد که باعث می شود فرد بدون در نظر گرفتن همسان بودن نزدیکی فرهنگی، مذهبی، خانوادگی صرفا با احساس دلسوزی و یا احساس گناه دست به انتخابی احساسی هیجانی می زند.

مثالهایی که عرض می کنم از نزدیک در کار مشاوره با آنها روبرو شدم  و کاملا واقعی است دلسوزی خانمی برای آقایی که مدت قابل توجهی مصرف کننده مواد بوده و بارها برای ترک اقدام،  و مجدد مصرف را از سر گرفته و ایشان خواسته با ازدواج و بودن در کنار او به او برای ترک و بازگشت به زندگی عادی کمک کند.

یادمان باشد فردی برای ازدواج و بستن این پیمان مهم مناسب است که خودش برای سلامتی و زندگی سالم اقدام کرده باشد نه اینکه فردی دیگر نقش ناجی را برای او ایفا کند معمولا در این شرایط فرد مسئولیت درمان و سلامت زیستن را به عهده نمیگیرد و رابطه شبیه رابطه والدکنترل گر_ کودک نافرمان پیش می رود.

نگرانی از آینده دختری که آقا پسری با ایشان دوست بوده و متوجه شرایط بد خانوادگی و مشکلات دختر شده و با خودش اینچنین اندیشیده که اگر من با او ازدواج نکنم سرنوشت بدی خواهد داشت و نمی تواند خودش از عهده زندگیش بر آید.

دوستان گرامی آنچه من تلاش می کنم در این خصوص منتقل کنم عدم کمک و دستگیری از افراد نیست قطعا کمک مناسب و سنجیده به دیگران وظیفه انسانی ما هست و در پیشبرد حال خوب ما موثر است نکته قابل تامل تصمیمی است که بر اساس کمک به فردی دیگر گرفته میشود و می تواند منجر به صدمه بیشتر  نیز شود ازدواج یکی از انتخابهای مهم ما در زندگی است و بر خیلی از موارد زندگی ما تاثیر گذار است بنابراین با تصمیم های عجولانه و احساسی با سرنوشت خودو دیگری بازی  خواهیم کرد.

3 ازدواج کنم تا از خانه پدری خلاص شوم

در این 12 سالی که مشغول کار مشاوره و درمان هستم و زندگی های بسیاری را شنیده و بررسی کرده ام کمتر به یاد می آورم که کسی با این باور ازدواج  موفقی کرده باشد متاسفانه در برخی خانواده ها به واسطه وجود شرایط نامطلوب رفتاری، مالی و یا فرهنگی وجود اعتیاد و بزهکاری و امثالهم جو سنگین و بعضا غیر قابل تحملی را برای فرزندان خانواده ایجاد می کند. به خصوص دختران به واسطه شرایط فرهنگی و امثالهم بعضا تنها راه نجات را در ازدواج می بینند و فقط منتظر موقعیتی هستند که ازدواج کنند و گاهی با پایین آوردن توقعات خویش و رضایت به ازدواج با اولین خواستگارشان دست به یک انتخاب هیجانی می زنند و بارها شاهد این بوده ام که اصطلاحا از چاله به چاه می افتند .

در پسرها نیز بعضا این موضوع به چشم می خورد هنگامی که با فشارها و سرکوبهای والدین خود

مواجه می شوند گاهی مستقل شدن و تشکیل خانواده را بهترین راه حل می یابند در اینجا آنچه حائز اهمیت است این موضوع است که فرد به دنبال یک ناجی می گردد و یا ازدواج را باعث نجات خویش می بیند و همین موضوع باعث عدم استفاده از منطق و درایت در انتخاب شده انتخابی غلط را پایه ریزی می کند.

4 ازدواج کنم تا وضعیت مالی بهتری پیدا کنم

این تفکر و باور نیز از مواردی است که برخی از افراد با آن سر می کنند و درباره آن رویا پردازی های زیادی می کنند.

هنگامی که هدف فردی از ازدواج ارتقا سطح مالی و اجتماعی است به نوعی وارد معامله با زندگی می شود بسیار از اوقات حتی هنگامی که این افراد ظاهرا موفق شده احساس پیروزی می کنند با موضوعاتی روبرو می شوند که احساس رضایت آنها از زندگی مشتر ک را به شدت تهدید می کند از جایی که این افراد در جهت رسیدن به هدف خویش یعنی بهبود شرایط مالی ازدواج می کنند بیشتر تمرکزشان بر وضعیت مالی طرف مقابل و خانواده اش هست و همچنین مسیری که بتواند آنها را به شخص مورد نظر برساند در نتیجه تفاوتها و ناهمسانی های بین خودشان را نادیده و یا کم ارزش می انگارند.

بعضا به شرایطی مناسبتر از نظر مالی می رسند اما لزوما رضایت از ارتباط همراه رضایت مالی نیست و گاهی مشاهده می شود که عمیقا احساس شادی و خوشبختی ندارند و حال خوبی را تجربه نمی کنند به یاد داشته باشیم آنچه می تواند ما را در کنار شخصی دیگر در دراز مد ت نگه دارد شخصیت اوست به عبارتی رفتار کردار عادات سلایق  و احترام و توجه حائز اهمیت است پول صرفا به رفاه  زندگی کمک می کند و ضمانتی برای رضایت از یک رابطه نیست.

 

  5 تغییرش می دهم

باوری قدیمی و غیر کار آمد که هنوز هم دیده می شود.

 وجود احساس علاقه و دوست داشتن طرف مقابل همواره باعث نادیده گرفتن تفاوتهای معنادار و معایب نمی شود بعضا دیده می شود فرد متوجه شده و این موارد را مشاهده کرده است اما با خود اینگونه می اندیشد که دوستش دارم بنابراین با او ازدواج می کنم و تغییرش می دهم.

 او را شبیه خودم می کنم کاری که  حتی اگر ظاهرا در آن موفق شوید با ثبات نخواهد بود و فرد بعد از مدتی به خود واقعیش رجوع خواهد کرد

بهتر است به جای تلاش برای تغیییر دیگری این اصل را بپذیریم که تازمانی که کسی به شکلی واقعی مایل به تغییر نباشد دیگران کار خاصی نمی توانند برایش انجام دهند و اینکه بهتر است کسی را بیابیم که به فاکتورهایی که مدنظر داریم نزدیک باشد نه اینکه بخواهیم تلاش کنیم او را شبیه آنچیزی کنیم که می خواهیم.

باورهای اشتباه بعد از ازدواج

1 دعوا نمک زندگیست

این جمله تقریبا به ضرب المثل می ماند و زیاد آنرا شنیده ایم اما واقعیت چیست می توان گفت زوج هایی که بیشتر با یکدیگر بگو مگو و بحث و مجادله می کنند از ارتباط با کیفت تری نسبت به آنان که کمتر دعوا و بحث و مجادله دارند برخوردارند؟

زوجینی که از تعامل مناسب و با کیفیتی برخوردارند به واسطه تفاوتهای جنسیتی، شخصیتی و فرهنگی ممکن است در برخی از موارد با مشکل نیز مواجه شوند و بحثی نیز بین آنان در بگیرد و متعاقبا هر کدام با پذیرش نقش خود رابطه ای حسنه و با کیفیت را از سر بگیرند اما اینکه تصور کنیم دعوا و برخوردهای زیاد نمک زندگیست به نظر من درست نمی آید دعوا و برخورد زیاد به مرور زمان می تواند طرفین را از یکدیگر سرد و در نهایت دور کند آنچه شاید این مورد را کمی جذاب جلوه دهد فاصله گرفتن یا همان قهر کردن و بعد حس خوب آشتی کردن است که باعث می شود برخی بر این باور باشند که دعوا نمک زندگیست!

2بچه بیاورم زندگیمان بهتر شود!

این باور مخرب سالهاست گریبانگیر فرهنگ ما شده و باعث به وجود آمدن فرزندان زیادی شده که خودشان نمی دانستند علت دعوتشان به زندگی توسط والدینشان بهتر کردن رابطه آنها بوده!!!

این توصیه ای بوده که گاهی بزرگترها و اقوام و آشنایان به زن یا شوهری می کردند که زندگی زناشویی خوبی نداشتند و با عنوان اینکه بچه به زندگی گرما می دهد افراد را سوق به بچه دار شدن می دادند.

 حضور فرزند و فرزندان قطعا برای کانون خانواده مفید است اما در جایی که اوضاع  و احوال ارتباط آنقدر وخیم نیست که یکی به فکر جدایی و در شرف آن است و متوجه می شود فرزندی در راه است .

دوستان ارجمندم واقعیت این است که حضور یک بچه یعنی پذیرش مسئولیت بزرگ کردن و پرورش یک انسان در محیطی امن و مناسب وجود ارزشمند یک کودک شاید بتواند برای مدتی تمرکز را از اختلافات بردارد اما اولا پایدار نیست دوما به حل مشکل کمکی نمی کند برای حل مسائل بین فردی بهتر است خود افراد دست به کار شوند و به کمک متخصصین به شکلی اصولی به حل مشکل بپردازند سپس به فکر فرزند دار شدن باشند.

ازدواج و صاحب فرزند شدن مسئولیتی جدی است که به افرادی متعادل و نرمال نیاز دارد نه کسانی که برای رسیدن به این تعادل ازدواج می کنند و پدر و مادر می شوند


چگونه یک مراجع حرفه ای در فرآیند مشاوره باشیم؟

چگونه بیشترین بهره را از مشاوره ببریم؟

امروزه رفتن نزد یک روانشناس و یا مشاور خانواده و حتی در زمینه شغلی و مالی نزد مشاورین مربوطه رفتن موضوعی جا افتاده است که بسیاری از افراد دوستان و یا خانواده شان را به این موضوع دعوت می کنند.

موضوعی که در گذشته با مقاومت هایی روبرو بود حالا به فرآیندی جا افتاده نزد اکثر افراد تبدیل شده است با اینحال هنوز هم عده ای هستند که اعتقادی به مشاوره گرفتن ندارند و به عناوین مختلف از این فرآیند دوری می کنند.

روی صحبت من با کسانی هست که آنقدر رشد ذهنی شناختی دارند که بدانند استفاده از نظر مشاور و قرار گرفتن در مسیر درمان و واکاوی و رشد برایشان لازم است .

این مورد در رابطه با خود مشاورین نیز صادق است و بزرگان علم روانشناسی بر درمان خود روانشناسان نیز تاکید داشته اند.

حالا از مسیر ورود به روند مشاوره که بگذریم به این نقطه می رسیم که تعدادی از مراجعین شکوه از عدم نتیجه گیری بعد از جلسات مشاوره و درمان می کنند.

بنابراین برآن شدم که نکات کاربردی و مهمی را در این زمینه مطرح کنم به این امید که روند مشاوره گرفتن را دقیقتر ببینیم و بهره بیشتری از آن ببریم.

1 انتخاب دقیق و علمی مشاور و روانشناس بر اساس هدفی که دنبال می کنید :

اگر نیاز به مشورت تحصیلی دارید و یا سوالی راجع به انتخاب شغل دارید بهتر است روانشناس و یا مشاوری را انتخاب کنید که در این زمینه کار می کند و در تخصص او موارد تحصیلی و یا شغلی حتما وجود دارد انتخاب مشاورینی که بیشتر در زمینه خانواده کار می کنند و یا رفتن نزد روانپزشک کمکی به شما نخواهد کرد و شما را از هدف دور می کند.

2 نزد روانشناس بروم یا روانپزشک؟

این سوالی است که خیلی در این سالها با آن مواجه شده ام.

کار وتخصص اصلی روانپزشکان و یا همان متخصصین اعصاب و روان تشخیص و درمان دارویی اشخاصی می باشد که نزد آنها می روند و یا در بیمارستان و آسایشگاههای روانی بستری می شوند

در صورتی که فردی دچار وضعیت بغرنج و حاد روحی در اثر شوک عصبی و یا رویدادی شود و یا انقدر حالش بد باشد که نتوان با او ارتباط کلامی برقرار کرد مانند افرادی که گریه آنها بند نمی آید و یا دچار بیخوابی های جدی شده اند مسلما گام اول بهتر است مراجعه به یک روانپزشک باشد

در غیر این صورت شروع می تواند توسط یک مشاور شروع و البته در صورت صلاحدید وی به روانپزشک نیز مراجعه کرد

این نکته نیز قابل ذکر است که برخی از همکاران ارجمند روانپزشک به واسطه دوره ها و آموزشهایی که می ببنند و همچنین علاقه شخصی به کار درمان بدون دارو و انجام مشاوره هم می پردازند.

در برخی از موارد مراجعه همزمان به روانشناس و روانپزشک ضروری خواهد بود در اینجا بهتر است به نظر متخصص توجه نماییم.

3 چرا بیشتر تایم را من صحبت کردم و روانشناس صحبت نکرد ؟

این موضوع نیز از سوالات و ابهامات متداول در این فرآیند است

دوستان ارجمندم کار تخصصی یک روانشناس شنیدن دقیق مسائل شما است به خصوص در جلسه اول از درمانگر خود انتظارصحبتهای زیادی نداشته باشید او در حال بررسی دقیق و واکاوی و ریشه یابی و تشخیص دقیق مسئله شما و یا تشخیص اختلالی هست که به آن دچار هستید.

برخی تصور می کنند که به محض شروع مشاوره روانشناس باید سریع به موضوعشان ورود و به آنها بگوید که چه کارهایی باید انجام دهند.

این در حالیست که این کار کاملا غیر حرفه ای و نادرست می باشد

جلسه اول زمینه آشنایی متخصص با شما افکار باورها و مشکلاتتان است.

بنابراین به طرف مقابل اجازه دهید این کار را دقیق و با طیب خاطر انجام دهد به این شکل به روند بهبود و حل مسئله خویش کمک شایانی خواهید کرد

صحبتهای شما به خصوص در جلسات ابتدایی کمک به درمانگر است شما با ابراز دقیق و برون ریزی خود باعث می شوید دقیقتر شما را دیده و مسائل شما را واکاوی و بررسی نماید.

4 چند جلسه باید بروم؟

سوال متدال دیگری که در این حوزه مطرح می شود این است که چند جلسه من باید نزد مشاورم بروم

نکته اول اینکه فرآیند تشخیص و درمان خیلی قابل پیش بینی نیست گاهی ممکن است 3 یا 4 جلسه زمان لازم باشد تا ریشه یابی دقیق مسائل توسط درمانگر انجام شود به خصوص در مورد اشخاصی که مقاومتشان زیاد است و در برابر درمانگر سدی مستحکم ایجاد می کنند و یا همکاری مناسبی با مشاورشان انجام نمی دهند تعداد جلسات افزایش پیدا می کند

در کنار این مورد روش و رویکردی که روانشناس در درمان و کمک به بهبود حال و وضعیت مراجع دارد نیز در طول مسیر و تعداد جلسات تعیین کننده می باشد مثلا روانکاوها معمولا تعداد جلسات بیشتری را به واسطه شکل کارشان طرح ریزی می کنند.

نوع مشکل طریقه بیان و انتقال به درمانگر شکل همکاری و دیگر عوامل تعداد جلسات را آن هم نه به شکلی دقیق مشخص می کند

در واقع این مسیر مسیری کوتاه نیست و سریع شما را به نتیجه دلخواه نخواهد رساند

پیچیدگی ها و باورهایی که سالها با آنها زندگی کردیم و بعضا با آنها نقطه امن برای خویش ساختیم به راحتی تغییر نخواهد کرد

به جز در مواردی که عملا فرد یک سوال خاص و یا یک مشاوره در زمینه ای نه چندان خاص و پیچیده دارد ممکن است حتی 1 جلسه نیز کافی باشد در اکثر موارد بهتر است بپذیریم که این روند قابل پیش بینی دقیق نیست و بهتر است رها و آسوده خاطر وارد شویم و عجله و نگرانی را کناربگذاریم تا بهتر بتوانیم به خود کمک کنیم.

5 شما قضاوت نمی شوید نگران نباشید

این موضوع بسیار حائز اهمیت است که با مشاور خود صادق باشید و از پنهانکاری و دروغ اجتناب کنید

شاید برخی از شما از خواندن این موضوع تعجب کنید که مگر می شود کسی به روانشناس خود دروغ بگوید و یا موضوعی را پنهان کند

باید بگویم بله می شود برخی از افراد می خواهند وجهه خود را نزد روانشناس حفظ کنند برخی دیگر نگران این هستند که در ذهن درمانگرشان منفی و بد جلوه کنند برخی دیگر دفتر مشاوره را با دادگاه اشتباه می گیرند و می خواهند برحق بودن خود را به هر قیمتی اثبات کنند این دلایل و شاید برخی دلایل دیگر باعث می شود مسیر بهبود و حل مسئله خدشه دار شود، در واقع خود این افراد هستند که ضرر می کنند.

دوستان گرامی روانشناس در تحصیلات و کسب علمش یاد گرفته است که بی طرف و بی غرض به شما و مسائلتان نگاه کند از دید او شما یک انسان هستید با شکل خاص شخصیتی خود بنابراین شما نزد او خراب نمی شوید زیر سوال نمی روید و قضاوت نیز نمی شوید نگران نباشید یادتان باشد درب اتاق مشاوره بسته است و روانشناس سوگند یاد کرده راز شما را نزد خود نگه دارد آبروی شما محفوظ است

اگر خود را دقیق به او معرفی نکنید اگر اجازه ندهید که او بخشهای تاریک و یا اشتباهات و همچنین افکار مخرب و یا احساسات نامطوب و رفتار منفی شما را مشاهده کند او قادر نخواهد بود کمک دقیق و حرفه ای به شما ارائه کند.

6 یادداشت برداری به خصوص بعد از جلسه

تکنیکی که می تواند جلسات را برای شما کاربردی تر کند نوشتن نکاتی است که از جلسه مشاوره برداشت کرده اید

حتی اگر در یک جلسه فقط یک پیام یا نکته را برداشت کرده اید پیشنهاد می کنم آنرا یادداشت کنید و ترجیحا دفتری کوچک جهت جلسات داشته باشید منظور من نت برداشتن در جلسه نیست چرا که بهتر است در جلسه روی خود جلسه تمرکز داشته باشید مگر در مواقع خاصی که نیاز پیدا می کنید و یا مشاور به شماپیشنهاد می دهد نکته ای را یادداشت کنید

اما بعد از جلسه زمان خوبی است با توجه به اینکه ذهن هنوز موارد را در اختیار دارد یادداشت برداری کنید.

اگر تصور می کنید که ممکن است مواردی را که میخواهید به درمانگر خود بگویید فراموش کنید می توانید تیتر وار آنها را یادداشت کنید تا در جلسه بعدی به آن بپردازید.

7 تعجب نکنید اگر با این موضوع مواجه شدید که مشاور شما موضوع دیگری را دنبال میکند!

گاهی مراجع از اینکه متوجه می شود رواندرمانگر در حال بررسی موضوعی است که از دیدگاه او ربطی به مشکلی که درباره اش صحبت کرده ندارد متعجب ناراحت و یا خشمگین می شود

این در حالیست که به احتمال زیاد مشاور شما در حال بررسی موضوعی و یا موردی است که قطعا به مشکلی که شما مطرح کردید مربوط است چه بسا علت و ریشه مسئله شما را دنبال می کند و یا از زاویه دیگری میخواهد توجه شما را به موضوع و علل آن جلب کند

بنابراین اینطور فکر نکنید که روانشناس مسیر اشتباه و یا بیهوده ای را دنبال می کند مثلا ممکن است فردی به شدت از رفتارهای همسرش ناراحت باشد و دقایق زیادی راجع به این موضوع صحبت کند اما با این سوال مواجه شود که رابطه شما با پدر و مادر یا دوست صمیمی شما به چه شکلی است و یا سوالی مانند این سوال که چه تعریفی از دنیا و یا زندگی داری؟

تعجب شما غیر طبیعی نیست اما اگر تامل کنید و اجازه دهید او کارش را انجام دهد کمک بیشتری به شما خواهد شد.

8 اگر همسرم در جلسه مشاوره حضور پیدا نکند فایده ای دارد؟

این سوال نیز بسیار عمومیت دارد اینکه فردی که با همسرش مشکل دارد و او حاضر نیست در جلسات مشاوره حضور داشته باشد آیا همسری که مایل به رفتن نزد مشاور هست برود یا نرود فایده ای دارد یا خیر؟

تصور می کنم بیشتر همکاران و اساتید ارزشمند این علم بر این موضوع تاکید دارند که در مشاوره های زوجی حضور زوج لازم و ضروری است اما این بدین معنا نیست که اگر یکی از همسران به هر دلیلی مشارکت نکرد دیگری نیز مراجعه نکند بسیاری از اوقات طرح مسئله توسط یکی از همسران و بررسی توسط روانشناس نکاتی را تولید می کند که بازخورد آنها به همان همسری که مراجعه کرده باعث ایجاد شرایطی مناسب و مطلوبتر و یا عبور از مرحله حاد رابطه را به همراه دارد .

قطعا گام برداشتن بهتر از عدم ورود و بررسی نکردن یک مشکل در رابطه است کما اینکه گاهی ما از تکنیکهایی برای ایجاد انگیزه و رغبت برای حضور فردی که مقاومت می کند و در جلسه حضور نمی یابد استفاده می کنیم که باعث مشارکت او می شود.

9 چرا نمی گویید دقیقا چه کنم؟

بسیاری از اوقات مراجعین از ما انتظار دارند دقیق و مشخص بگوییم آنها چه کنند و یا در واقع ما برای آنها تصمیم بگیریم بگوییم با آن شخص ازدواج کنند یا نکنند

بگوییم شغلشان را تغییر دهند یا ندهند

مهاجرت به صلاحشان هست یا نه؟

این مورد از دیدگاه علم روانشناسی و مشاوره کاملا غلط است ما اجازه تصمیم گیری برای کسی نداریم که اگر این کار را انجام دهیم علی رغم غیر حرفه ای عمل کردن خود پذیرش مسئولیت تصمیم و انتخاب و در نهایت اختیار را از انسانها سلب خواهیم کرد و باعث وابستگی و عدم رشد و احساس عدم کنترل و قدرت در مراجعین خواهیم شد.

وظیفه اصلی ما در جایگاه روانشناس و مشاور بررسی دقیق موضوع با خود مراجع و به تعبیر بنده روشن کردن چراغهایی در مسیر مراجع برای روشنگری و اتخاذ بهترین تصمیم با کمترین ضرر می باشد.


واژه طلاق شاید یکی از منفی ترین واژه ها به خصوص در زبان فارسی و فرهنگ ما باشد

تصور نمی کنم کسی باشد که از این جدایی قانونی و بعضا عاطفی استقبال کند اینکه میگویم بعضا عاطفی به این دو دلیل است:

اول اینکه برخی از زوجها در حالیکه باهم زندگی می کنند عملا از یکدیگر طلاق عاطفی گرفته اند و برخی دیگر در حالیکه در حال جدا شدن هستند هنوز همسر خود را از نظر عاطفی طلاق نداده اند بنابراین طلاق قانونی همواره با  طلاق عاطفی  همراه نیست.

بیاییم به این موضوع کمی منطقی تر بنگریم، واقعیت این است که قاعدتا  هیچ دختر و پسری با قصد جدایی به عقد یکدیگر در نمی آیند در واقع آنقدر از این موضوع خود را دور می بینند که حتی زمان بستن این پیمان به شروط و تعهدات قانونی آن نیز دقت لازم را مبذول نمی دارند این مورد بعضا شامل خانواده ها نیز میشود تا جایی که در جلسات خواستگاری و هنگام تعیین مهریه با این جمله مواجه می شویم که چه کسی مهریه داده و چه کسی آنرا گرفته و واقعیت چیست؟!

شاید بتوان گفت 2 رویکرد کلی در زمینه طلاق وبه خصوص در مورد طلاق خانمها وجود دارد

رویکرد اول شرایطی است که یک زن مدت قابل توجهی در زندگی زناشویی مصائب و مشکلات جدی مانند بزهکاری شوهر خیانت و اعتیاد دائمی و یا سردی و بی توجهی شدید عاطفی و امثالهم را تحمل می کند و در جهت بهبودی رابطه می کوشد به شکلهای مختلف با کمک از افراد نزدیک به خود و همسرش، کمک از مشاور و حضور موثر در جلسات درمان و درنهایت هیچ تغییری در وضعیت نمی بیند و بلاخره مستاصل و نا امید به جدایی می اندیشد

در این وضعیت و وضعیتهای مشابه شاید تنها راه چاره برای یک زن طلاق باشد.

در طول سالهایی که به مشاوره و درمان مشغول هستم با موارد زیادی روبرو شدم که  یک خانم برای نجات فرزند یا فرزندانشان از شوهر مسئله دار که نمی پذیرد مسئله دارد و طبیعتا به دنبال حل آن نیز نمی رود  جدا می شود تا فرزندان و خودش آسیب بیشتری نبینند...

در این وضعیت بارها شاهد این مورد بوده ام که حتی زن از مهریه اش نیز می گذرد تا رها شود و یا حضانت فرزند یا فرزندانش را بگیرد.

دکتر گلاسر ابداع کننده واقعیت درمانی و نظریه انتخاب جمله جالبی در این خصوص دارد و آن این است که اگر برای ارتباط بیمارخود تلاش کرده اید،  زمان داده اید ولی هیچ چیز تغییری نکرده و اوضاع رو به وخامت است هرچه زودتر از آن ارتباط بیرون بیایید بهتراست چرا که وضعیت شما وخیم تر خواهد شد برای هردوی شما این جدایی می تواند مفید باشد بنابراین به انتخابهای خود دقیق بنگرید و سعی کنید انتخاب بهتری داشته باشید.

رویکرد دوم تقریبا در تضاد کامل با رویکرد اول است که در جامعه ما کمتر به چشم می خورد و آن اینکه زن با کوچکترین مشکلی و در کوتاهترین زمان ممکن برای جدایی اقدام می کند مهریه اش را به اجرا می گذارد و مسائل مالی را در ابعاد و شکلهای مختلف مطرح و آنرا دنبال می کند گاهی  نیز ممکن  است پای کسی دیگر در میان باشد.

آنچه در این مجال می آید بیشتر در خصوص خانم هایی است که با شرایط رویکرد اول جدایی را بر می گزینند علی رغم اینکه شاید چاره دیگری هم نداشته باشند اما به دلایل فرهنگی و عدم حمایت مناسب اجتماعی آسیب نیز اجتناب ناپذیر است اما به یاد داشته باشیم فاجعه ای روی نداده و موضوع را بزرگنمایی نکنیم این مسئله نیز یکی از چالشهای زندگیست که باید با آن روبرو شد و از آن بیرون آمد.

عمده آسیب هایی که خانم ها در جدایی تجربه می کنند شامل:

1 آسیب مالی

2 آسیب های عاطفی

3 آسیب های اجتماعی

4 آسیب های روانی

آسیب مالی

تصور کنید خانمی که خانه دار بوده و در اثر شرایطی مشابه شرایطی که در بالا توضیح دادم جدایی قانونی را بهترین انتخاب دیده است  بعد از جدایی با  چالشی جدید مواجه است و آن هزینه هایی است که در زندگی مشترک توسط شوهرش انجام می شده حال باید خودش این وظیفه را به دوش بکشد

به خصوص در مورد خانم هایی که خانواده شان نیز شرایطی برای حمایت مالی ندارند و یا خودشان به دلایلی نمی خواهند به این شکل ارتزاق کنند و مایل هستند استقلال مالی داشته باشند شرایط دشوارتر است

شاید بهتر باشد جامعه ما سیستم حمایتی مناسبی برای این زنان ارزشمند قایل شود زنانی که عملا نام جدیدی می یابند زن سرپرست خانواده ، زنی که از روی استیصال جدا شده نه بر اثر هیجان و هوسرانی .

سوالی که اینجا می توان مطرح کرد این است که آیا جامعه ما اندیشه ای برای ایجاد شغلی مناسب برای خانمهایی با این شرایط کرده است؟

آیا خانمی که به دلایل مختلف شوهرش متواری می شود تا جایی که طلاق غیابی صادر می شود با وجود فرزند یا فرزندان با شغلی مانند منشیگری و امثال آن از عهده مخارج زندگیش بر می آید؟

اینجاست که آسیب ها و مسائل مختلفی در کمین است و اگر اندیشه ای صحیح برای آن نشود ممکن است حرمت یک زن استقلال مالی و شخصیتش تهدید شود و به مخاطره افتد.

حتی خانمی که بچه دار هم نشده شاید رغبتی به این موضوع نداشته باشد که مجدد از پدر و مادرش خرجی دریافت کند و مایل باشد خودش مخارجش را تامین کند از طرفی هزینه های سنگین زندگی شهرنشینی و از طرفی جدایی از همسر و مواجه  شدن با شرایطی که منصفانه باید گفت سخت می نماید را در پیش روی خود می بیند.

فشارهای ناشی از طلاق که حتی در بهترین حالت آن یعنی همان رهایی و به شکل توافقی نیز شامل استرس و حال بد به خصوص برای خانم ها با توجه به شرایط عاطفی  و روحیشان می شود از  یک طرف هزینه های زندگی و تلاش برای یافتن شغلی که هم حرمتشان حفظ شود و هم درآمدی درخور داشته باشد از سوی دیگر.

 

آسیب عاطفی

خانم ها به واسطه برخورداری از غریزه مادری و همچنین شکل خاص عواطفی که دارند،  نیاز به صمیمت و تشکیل خانواده به مراتب در این بخش نسبت به آقایان آسیب پذیر تر هستند

بسیار دیده ام که حتی بعد از جدایی قانونی و گذشت زمان باز هم بسیاری از خانم ها مطرح می کنند که اگر کمی بهتر شود حاضرم برگردم و با او زندگی کنم.

زنها در رابطه با مردشان معمولا تمام خویش را در رابطه می گذارند هر بار که توسط شوهرشان لمس می شوند و در آغوش گرفته می شوند زمینه وابستگی بیشتری می یابند به خصوص اگر شخصیت متکی و وابسته ای داشته باشند این مورد در آنها چند برابر است و به همین شدت نیز بعد از جدایی آسیب های  عاطفی عمیقتری را تجربه می کنند.

نیاز به صمیمیت نیاز به گرما نیاز به محبت ازطرف همسر نیاز به شنیده شدن دیده شدن توجه گرفتن بعد از جدایی از بین نمی رود شاید بتوانند مدتی در پوشی بر آن قرار دهند اما تا کی و به چه مدت می توانند این نیازها را ندیده بگیرند ؟

ترس از عدم برخورداری از خانواده مستقل و زندگی مشترک به خصوص در خانم هایی که در سنین بالاتری جدا می شنود نیز به آسیب های عاطفی اضافه میکند و یا ترس از بچه دار نشدن در خانم هایی که فرزندی از ازدواج اول ندارند

نکته مهم:

آنچه بنده در این مجال تحت عنوان آسیب ها مطرح میکنم به این معنا نیست که اولا همه به یک اندازه آن را تجربه می کنند مسلما به واسطه وجود تفاوتهای فردی میزان این آسیب ها در خانم ها متفاوت است.

دوم اینکه عنوان این موارد به معنای بزرگنمایی و ایجاد احساس ناتوانی در خانم های بزرگوار نیست  بلکه من اعتقاد دارم شناخت مناسب از این آسیب ها می تواند باعث ایجاد بینش در افراد  شود تا هم به تصمیمی که می گیرند بیشتر فکر کنند و هم در زمانی که احساس کردند این موارد یا بخشی از آنها را تجربه می کنند زودتر به فکر گرفتن کمک تخصصی از متخصصین باشند.

 

آسیب اجتماعی

شاید 2 دهه پیش هم کلمه طلاق تابویی بود برای بسیاری از خانواده ها بعضا می شنیدیم که عده ای می گفتند در خانواده ما تا به حال کسی جدا نشده است و جملاتی از این قبیل، با افزایش قابل توجه جدایی در 2 دهه اخیر که در این مجال نمی توانم به آن بپردازم همکنون کمتر جملاتی مشابه می شنویم حالا شاهد آن هستیم که خانواده ها زمان بیشتری برای آشنایی جوانانشان برای این امر مهم در نظر می گیرند و فرزندانشان را به جلسات مشاوره پیش از ازدواج تشویق می کنند تا پیشگیری کنند از موضوعی که آمار آن از ازدواج گاهی پیشی می گیرد

علی رغم این افزایش و دیده شدن آن  در جامعه هنوز هم شاهد آن هستیم که گویا زن مطلقه گناهی مرتکب شده و یا اگر از شوهرش جدا شده حالا هرکسی می تواند به خودش اجازه دهد به شکلهای نامناسب به او نزدیک شود. 

این ها دردهای جامعه محسوب می شوند از عملکرد و رفتار یک زن که چه مجرد باشد چه متاهل یا مطلقه خود تعیین می کند که رفتار دیگران با او چگونه باشد فاکتور بگیریم با واقعیتی مواجه می شویم که من بارها در بین مراجعینم با آن روبرو بودم.

 خانمی که جدا شده  و برای اینکه در محل کارش با مشکلی مواجه نشود آنرا از همه پنهان می کند و یا حلقه اش را همچنان در دست نگه می دارد تا کمتر با مزاحمین نزدیک و دور روبرو شود

از منظری دیگر گاهی می شنوم که دوستان یا اقوام متاهل خانمی که جدا شده از او دوری می کنند و یا ارتبطات خود را با او محدود می کنند چرا که حالا او زنی مطلقه است و ممکن است برای زندگی آنها مشکل ساز شود!!

این آسیب های اجتماعی این نگاه نامناسب جامعه که علی رغم متعادل شدنش نسبت به سالهای پیش هنوز هم وجود دارد می تواند باعث احساس طرد شدگی در یک زن شود و شرایط روحی او را وخیم کند.

 

این در حالیست که شما عملا نمی شنوید بگویند مرد مطلقه یا روی این کلمه حساسیتی خاص وجود داشته باشد گویا فقط زن اگر جدا شود خطای بزرگی مرتکب شده و یا مشکل ویژه ای داشته است بیاییم نگاهمان را اصلاح کنیم.

آسیب روانی 

در جداول استرس که در کشورهای مختلف بر اساس بررسی روی افراد تهیه شده طلاق معمولا جزو 3 رتبه نخست  قرار دارد

این موضوع نشان از آسیب زا بودن این پدیده  اجتماعی است که البته  میزان تبعات آن در کشورهای مختلف متفاوت است

ترسها نگرانی ها احساس یاس و ناامیدی درگیری با خاطرات همسر سابق،  نگاه جامعه حرف دیگران  و دهها موضوع دیگر می تواند زمینه ای برای بروز آسیب های روانی بیشتر گردد

واقعیت این است که هر انتخابی تبعاتی دارد هر  به دست آوردنی بهایی نمیتوان منکر این موارد شد اما نکته مهم این است که خود فرد و اطرافیانش رفتاری نکنند که شرایط وخیم تر و سختتر گردد

توصیه جدی ما روانشناسان به افرادی که قصد جدایی دارند حضور موثر در جلسات و بررسی و واکاوی جهت اتخاذ تصمیمی صحیح و همچنین ادامه جلسات بعد از جدایی است تا فرد به خصوص خانمها ریکاوری مناسبی شوند و توصیه بعدی اینکه حداقل تا 6 ماه و به قول برخی از همکاران و اساتید تا 1 سال سراغ ارتباطی جدی نروند.

 

 

 


© 2018 Hendipour. All Rights Reserved. Developed by Ehsan Mehrabi